آری مادر "این ها برای ویران کردن این سرزمین آمده اند "
نسیمی خنک از لابلای درختان خانه همسایه عبور میکند.به شوخ چشمی یک دختر جوان در پیچ تابی سخت عشوه گرانه پرده توری اطاق را بالا می زند وروی پنجه های پا مانند بالرینی زیبا حرکت می کند. وارد اطاق می شود. گوشه ای از تور ابریشمی خود را بر صورتم می کشد! چنان لطیف ودلچسب که بی اختیار بیاد صبحدم های "زنجان"شهر زادگاه می افتم .خوابی رویائی در ایوانی مشرف بر باغچه. رختخواب های پهن شده با ملافه های سفید. نسیم صبحگاهی که از لحاف نازک عبور می کرد
