پیامد نزاع سیاسی - تجاری آمریکا و کانادا/ نگاه اتاوا به تجارت درونگروهی برای کاهش سلطه واشنگتن
کارشناس مسائل آمریکا گفت: اینکه آمریکا صرفاً به دلیل دارا بودن منابع، بخواهد کانادا را تحت سلطه خود درآورد، رفتاری وقیحانه و غیرقابل قبول است.
فریدون مجلسی، کارشناس مسائل آمریکا با اشاره به پیامدهای دور جدید تنش سیاسی و تجاری دولت دونالد ترامپ با کانادا در گفتوگو با ایلنا اظهار کرد: کانادا سرزمینی است با شباهتهای فرهنگی و تاریخی فراوان با ایالات متحده آمریکا. این کشور مرز بسیار طولانی با آمریکا دارد و اساس اقتصاد و صنعت آن نیز در فاصلهای حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ کیلومتری از مرز ایالات متحده و در پیوند مستقیم با بازار آمریکا شکل گرفته است؛ مابقی قلمرو کانادا عمدتاً شامل جنگلها، مناطق سردسیر، یخبندان و نواحی قطبی است. شاید در ذهن بسیاری از آمریکاییها، این تصور بهطور تاریخی وجود داشته که همانگونه که ایالات متحده توانست ایالتهای متعددی را از جنوب مکزیک، کالیفرنیا، تا شمالیترین مناطق مانند اورگان و واشنگتن به قلمرو خود اضافه کند، چرا نباید کانادا را نیز به نوعی ضمیمه خود کند؟
وی ادامه داد: مسأله اصلی این است که کانادا در طول سالیان متمادی، چه در دوره وابستگی به دولت بریتانیا و چه پس از استقلال رسمی و باقی ماندن در چارچوب سلطنت نمادین پادشاه بریتانیا، هویت سیاسی، تاریخی و حیثیتی مستقلی برای خود سر و شکل داده است. این فرایند تاریخی، تفاوتهای بنیادینی میان کانادا و ایالات متحده ایجاد کرده است. ممکن است از نگاه برخی در آمریکا گفته شود که کاناداییها مانند ما انگلیسیزبان هستند، عمدتاً مسیحی هستند، ریشههای اروپایی دارند و از نظر نژادی سفیدپوست محسوب میشوند، پس میتوانند در ساختار آمریکا ادغام شوند؛ اما نگاه کانادا به این مسئله کاملاً متفاوت است. کانادا خود را کشوری مستقل با مختصات ویژه، منابع عظیم و ظرفیتهای اقتصادی کلان میداند و هیچ تمایلی ندارد که تحت سلطه یا هژمونی آمریکا قرار گیرد. تفاوت اصلی در این میان، به شخصیت و رفتار دونالد ترامپ بازمیگردد. سیاستمداران و دولتمردان پیشین آمریکا، حتی اگر در ذهن خود چنین تمایلاتی داشتند، هرگز آن را علنی نمیکردند. آنها حداقلی از درک دیپلماتیک و سیاسی داشتند و میدانستند که برای هیچ کشوری خوشایند نیست که آشکارا با طمعورزی و آزمندی سرزمینی مواجه شود. تفاوت ترامپ در این است که او از این ملاحظات تقریباً عاری است؛ گویی اصول، آداب و اخلاق دیپلماتیک را یا نمیشناسد یا به آن اعتنایی ندارد و آنچه در ذهن دارد، بیپرده به زبان میآورد.
