این کار با کمک خداوند صورت گرفت
علی سلیمانی
* واحد شناسایی لشکر 10 حضرت سیدالشهدا
پس از پایان عملیاتهای کربلای 4 و 5 و 8 در منطقه جنوب و شلمچه، ماموریت جدید لشکر 10 حضرت سیدالشهدا(ع) در منطقه موسیان واگذار شده بود. بنده به همراه برادر محمد محافظت کار به اتفاق فرماندهان لشکر 10 برای گرفتن حد ماموریت جدید و جلسات مربوط به این ماموریت جدید در قرارگاه کربلا به موسیان و قرارگاه کربلا در چنانه رفتیم. ابتدا در قرارگاه جلسهای برگزار شد و مسئولین قرارگاه در خصوص کار جدید توضیحاتی ارائه دادند. یکی از مسئولین اطلاعات عملیات قرارگاه توضیحی در خصوص کار اطلاعاتی انجام شده در حد موضوع ماموریت را ارائه داد و گفت که ما کار را تمام کردهایم و راه کارهای لازم را شناسایی و در نهایت پس از اتمام کار شناسایی و تکمیل آن، آن راه کارها را قفل کردهایم و آماده بردن نیرو به پای کار و عملیات است. علیرغم این صحبتها و زحماتی که دوستان در اطلاعات عملیات قرارگاه کربلا کشیده بودند ما در اطلاعات عملیات لشکر 10 سیدالشهدا(ع) عادت داشتیم کار خودمان را انجام دهیم و با اطمینان لازم گردانها را به سمت خط و شکستن خط دشمن هدایت کنیم.
به خط رفتیم و خط را دیدیم و با بررسی خط و دیدن راه کارها از دیدگاه و صحبتی که با بچههای اطلاعاتی قرارگاه در همانجا داشتیم و پرسش و پاسخی که در خصوص راه کارها داشتیم، همگی به قرارگاه برگشتیم و در قرارگاه جلسه دوم تشکیل شد. قبل از اینکه جلسه تشکیل شود و برادران مسئول قرارگاه برای جلسه بیایند حاج علی فضلی خاطرهای از شهید حسن باقری نقل کرد و از اولین شناسایی که ایشان در ابتدای جنگ انجام دادند و با موتور جلو رفتند و اطلاعاتی را جمع آوری نموده و آوردند و همان شد مبدا اطلاعات عملیات سپاه در جنگ و برکات بعدی کار اطلاعات عملیات در جنگ و دوران دفاع مقدس حاصل بنیانگذاری و دقت و اهمیت کار شهید عزیز حسن باقری بود. بعد از نقل این خاطره ایشان از ما سوال کرد که نظرتان در خصوص راه کارها و وضعیت شناسایی دوستان اطلاعات قرارگاه چیست؟ محمد محافظت کار توضیحات مفصلی را ارائه داد و بنده هم نظر خودم را توضیح دادم و تاکید کردم که این مقدار کار این دوستان برای ما کفایت نمیکند و بایستی خودمان راه کارها را آماده کنیم و اگر لازم باشد حتی راه کار جدید باز کنیم. آقای فضلی هم گفتند نظر خود من هم این است و شما باید کار خودتان را انجام دهید. جلسه دوم تشکیل شد و بعد از جلسه هم مقداری عکسهای هوایی جدید منطقه را بررسی کردیم و روی نقشه با دوستان اطلاعات قرارگاه کار کردیم و بازگشتیم که داستان رفتن به موسیان مسائل و حاشیههای دیگری هم دارد که در فرصت دیگری به آن خواهم پرداخت. ذکر این نکته به لحاظ تاریخ واحد اطلاعات عملیات لشکر 10 سیدالشهدا ضروری است که در جمع مسئولین لشکر که به منطقه موسیان میرفتیم برادر تازه واردی بود که از بچههای گچساران بود که سابقه آشنایی با آقای فضلی و حاج حسین پروین داشت که اسم این برادر حمزه امینی بود. در حال رفتن به خط در وانت تویوتا مرحوم حاج حسین پروین قائم مقام لشکر 10، محمد محافظت کار و بنده و حمزه امینی با هم بودیم که حاج حسین پروین به حمزه امینی گفت، بیا واحد اطلاعات را قبول کن و کارت را شروع کن. حمزه گفت بچههای واحد خودشان هستند و دارند کار میکنند و مشکلی نیست. ولی حاج حسین پروین اصرار داشت که بیاید. کار موسیان بعد از چند شناسایی ادامه نیافت و ماموریت لشکر 10 به جبهههای غرب کشور کشیده شد. آمدن به غرب کشور و استقرار در سنندج و سقز و بانه و سردشت و خط عملیاتی سردشت و آمدن حمزه امینی به عنوان مسئول واحد و اتفاقات آن دوران حکایت خاص خود را دارد که باید انشاالله در فرصت مناسب با آن پرداخته شود.
سعید عزیزی
اما آنچه از آمدن به غرب و استقرار در منطقه و جبهههای غرب و گرفتن حد عملیاتی و کار شناسایی در خط عملیاتی این منطقه به عنوان یک اتفاق شگرف و یک پدیده جدید در واحد اطلاعات عملیات بود کسی نبود جز سعید عزیزی. او قهرمان شناسایی و بخصوص قهرمان شناسایی در عمق بود. بسیار با آرامش و با قدرت و با جذابیت کار شناسایی در عمق مواضع دشمن را انجام میداد. پدیدهای نوظهور در واحد اطلاعات که با حضور و وجود خود قدرت کار اطلاعاتی و عملیاتی را بالا میبرد. بسیار دقیق و فنی در کارشناساییها و قدرتمند و بینظیر در درک علمی و جغرافیایی و محیط نبرد و شناسایی. سعید عزیزی بسیار خوشرو با جذابیت و با طبع شوخ در اولین برخورد همه را جذب اخلاق بینظیر خود میکرد. همیشه در حال بررسی کار انجام شده و یا کاری که باید انجام میداد بود. نماز و دعا و عبادت و ذکر تسبیح او شنیدنی و سجدههایش دیدنی بود. هر کاری که انجام میداد دوست داشتنی و شیرین بود. حکایتهایی که تعریف میکرد و خاطراتی که بیان میکرد انسان محو این حکایتها و حرفها میشد. آنقدر نشاط و روحیه و شادی در سرمای استخوان سوز منطقه کردستان عراق به ما میداد که گرمای آن تمام وجودمان را پر میکرد و دل تنگ لحظههای نبودنش بودیم همانطور که دل تنگ نبودنش هستیم. سعید عزیزی را باید با شناساییهای او شناخت اگر چه با تمام تلاشی که از خود نشان میدهیم شاید بتوان قطرهای از این دریای معرفت و شجاعت و ایستادگی در راه خدا را چشید. دریایی از قدرت، شهامت و استقامت در راه خدا و عهدی که با خدا بسته بود.
سعید عزیزی در شناساییهای منطقه شاخ آمدین در کردستان عراق به عمق مواضع عراقیها رفت و بارها مواضع ارتش دشمن را به دقت و کامل شناسایی کرد و گزارش دقیقی از این شناساییها ارائه داد. او بهترین گزارش را مینوشت دقیق و کامل و بیکم و کاست، هنر این را داشت که دقیق بگوید و بنویسد و بفهماند که چه بوده است و چه خواهد شد.
سعید در منطقه ماووت و ارتفاعات قمیش در عمق دشمن به شناسایی رفت و به صورت باورنکردنی و معجزه آسا تمام مواضع و پایگاهها و مقرهای ارتش عراق را پشت ارتفاعات قمیش و دولبشک تا نزدیکی کاریزه شناسایی کرد و گزارشهای بینظیر و به یاد ماندنی را نوشت. سعید عزیزی یک رفیق شفیق و بامحبتی به پهنای یک اقیانوس بود. مهربان و صمیمی و دل سوز و دوست داشتنی.
سعید عزیزی را باید در یک فرصت بسیار وسیع و صفحات گسترده مطالعه کرد و به او پرداخت و از او نوشت و از او آموخت. به دیگران آموخت او چه کسی بود و چه فداکاری و ایثاری به یادماندنی داشت. سعید عزیزی فرزند صابر متولد 1345 مسئول گروه شناسایی اطلاعات عملیات لشکر 10 سیدالشهدا در تاریخ 29/10/1366 در 21 سالگی در منطقه عملیاتی ماووت عراق در عملیات بیت المقدس 2 به شهادت رسید و آرامیده در قطعه 40 ردیف 25 شماره 23 بهشت زهرا.
اما در پایان مقالهای از او بخوانیم. یک گزارش کامل از گشتی شناسایی دو روزه در شاخ آمدین در تاریخ سوم و چهارم آذرماه سال 1366 در سردترین هوا و سختترین شرایط در میان نیروهای عراقی و یک گزارش در نوزدهم دیماه 1366 از شناسایی پشت نیروی عراقی در ارتفاعات قمیش و دولبشک. سعید عزیزی بعد از نوشتن گزارش شاخ آمدین در پایان گزارش نوشته است:
این کار با کمک خداوند صورت گرفت والسلام سعید عزیزی 7/9/66
یادش و راهش تا ابد در قلب ما است.
